الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
36
إحياء علوم الدين ( فارسى )
قادر باشد و ليكن امتناع او از بيم كارى ديگر باشد ، تكفير « 94 » را اصلا نشايد . و هر كه را بطبع آرزوى خمر نباشد و اگر وى را مباح بود نخورد ، گذاشتن او آن را صغيرههايى را كه مقدمات آن است چون سماع ملاهى و اوتار مكفّر نكند . آرى ، كسى را كه آرزوى خمر و سماع اوتار باشد ، پس نفس خود را به مجاهده از خمر باز دارد و از سماع باز ندارد ، باشد كه مجاهدهء نفس به باز داشتن از خمر تاريكيى را كه از معصيت سماع به دل او رسيده باشد محو گرداند . و اين احكام آخرت است ، و روا كه بعضى از آن در محل شك بماند و از متشابهات باشد ، و تفصيل آن جز به نص دانسته نشود . و نص به عددى و حدى جامع وارد نيست ، بل به لفظهاى مختلفه وارد است . چه أبو هريره روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : الصّلاة إلى الصّلاة كفّارة ، و رمضان إلى رمضان كفّارة الاّ من ثلاث : الشّرك باللّه ، و ترك السّنّة ، و نكث الصّفقة ، اى ، نماز تا نماز كفارت است ، و رمضان تا رمضان كفارت است ، مگر از سه چيز : خداى را شريك گفتن ، و گذاشتن سنّت ، و شكستن بيعت . پرسيدند كه گذاشتن سنّت چيست ؟ گفت : بيرون آمدن از جماعت . و شكستن بيعت آن كه با مردى بيعت كند ، پس بر وى شمشير كشد و جنگ كند . و اين و امثال اين لفظها به همه عدد محيط نشود « 95 » و بر حدّى جامع دلالت نكند ، پس هر آينه مبهم بماند . سؤال گواهى مقبول نيست مگر از كسى كه كباير بگذارد ، و گذاشتن صغاير در قبول گواهى شرط نيست ، و اين از احكام دنياست . جواب بدان كه رد گواهى را ما به كباير مخصوص نكنيم . و خلاف نيست در آن كه كسى كه ملاهى شنود ، و ديبا پوشد ، و انگشترى زر در انگشت دارد ، و از آوند زر و نقره آب خورد ، گواهى او مقبول نباشد ، و كسى بر آن نرفته كه اين امور از كباير است . و شافعى - رضى اللّه عنه - گفت : چون حنفى نبيذ خورد حدّش بزنم ، و گواهيش رد نكنم . به ايجاب حدّ آن را كبيره گردانيد و گواهيش رد نكرد . پس اين دليل است كه نفى و اثبات گواهى بر صغاير و كباير نگردد . بلكه همهء گناهان در عدالت قادح « 96 » است ، مگر چيزى كه آدمى در غالب از آن خالى نباشد به ضرورت مجارى عادات ، چون غيبت ، و تجسس و بدگمانى ، و دروغ در بعضى سخنان ، و شنيدن غيبت و گذاشتن « 97 » امر معروف ، و خوردن [ 25 ] شبهتها ، و دشنام فرزند و خدمتكار ، و زدن ايشان به حكم خشم زيادت از حد مصلحت ، و اكرام پادشاهان ظالم ، و دوستى فاسقان ، و كاهلى از آن كه اهل و فرزند را كل آن چه بدان محتاجند در كار دين بياموزد . و اين گناهانى است كه صورت نبندد كه گواه از قليل و كثير آن خالى باشد ، مگر آن كه از مردمان عزلت گزيند و براى كار الهى متجرد شود و بر نفس خود مجاهده كند مدتى ، چنان كه بر سمت خود بماند با آن كه پس از آن با مردمان بياميزد . و [ اگر ] در فتوا مقبول نباشد مگر قول چنين كسى ، [ هر آينه ] وجود آن متعذر گردد ، و احكام و گواهيها باطل شود . و پوشيدن حرير ، و شنيدن ملاهى ،
--> ( 94 ) يعنى شهادت گواه واحد . ( 95 ) همه را در بر نمىگيرد . ( 96 ) قادح ، مضر ، زيانكار . ( 97 ) گذاشتن ، ترك كردن .